با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
منتظر لحظه ی توفانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟
ها ... به کجا می کشی ای خوب من! ؟
ها ... نکشانی به پشیمانی ام
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 22:30  توسط p.k
|
سعی کن تنها باشی: زیرا تنها
بدنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی
رفت بگذار عظمت عشق را درک
نکنی: زیرا آنقدر عظیم است که
تو را نابود خواهد کرد.بگذار خانه ی
عشقت خالی از وجود باشد: زیرا اگر
عشقی در آن منزل کند به ویرانه
های آن هم رحم نخواهد کرد. اما اگر
عاشق شدی: سعی کن تنها یک
نفر را دوست داشته باشی
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 2:47  توسط p.k
|

شب چرا فرصت دیدار مرا تبدار کرد
روز پیدایش مهتاب مرا انکار کرد
آسمان بود که گفت فرصت دل امروز است
پس چرا حقه شب یَاس مرا تکرار کرد
وقت آسایش دل تابش آن منجی بود
ساز رقصیدن عشق در نظر دلدار کرد
روز پرواز به دلش نغمه دیدار دادم
باورم نیست هنوز قلب مرا بَر دار کرد
آخر امشب به هوای تو دلم می گیرد
به دلم گفته نشد خواب تو را بیدار کرد
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 1:54  توسط p.k
|
عاشقي يعني تحمل نه شكايت نه گله اگه حتي بين ما باشه هزار تا فاصله
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 1:29  توسط p.k
|
بگو آیا به یاد من دمی سر می کنی یا نه.....
تو هم یادی ز پرواز کبوتر می کنی یانه.....
دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه توست.....
مرا در شهد چشمانت شناور می کنی یا نه.....
هزاران بار گفتم دوستت دارم عزیز دل
بگو احساس قلبم را تو باور می کنی یانه....
تمام شعرهای سبز و نارنجی برای توست
غزلهای مرا ایا تو از بر می کنی یا نه......
نوشتم نام زیبای تو را بر صفحه قلبم
توایا اسم من را ثبت دفتر می کنی یا نه......
وحرف اخر من این که شبهای سیاهم را
به مهتاب خود منور می کنی یا نه.....
تو گفتی نه تو گفتی نه
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 14:6  توسط p.k
|
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
بخدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 19:2  توسط p.k
|

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد .
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 13:9  توسط p.k
|
غُصــــه نخور دلِ من ، این روزا هم میگذره
گریـــــه نکن دلِ من ، این شب تارم میره
گریه واسه چی وقتی ، هیچ وقت اثر نداره
وقتی که قلبِ هیچکی ، واست خبر نداره
گریه واسه چی وقتی ، هیچکسی رو نداری
که پاک کنه اشکاتو ، سر رو شونش بزاری
اشکاتو پاک کن دلم ، بسه تِ گریه زاری
نگیر دیگه بهونه ، نگو که غُصـــــه داری
می دونم بی قراری ، ازم نشو فراری
من و تو بازم می ریم ، به روزای بهاری
واسه چی نا امیدی ، ما هم خدایی داریم
می دونی که هیچکسو ، بجز خدا نداریم
خدامون مهربونه ، دردامونو می دونه
یه روز میاد پیشمون ، غمهامونو میرونه
یه روزی از این روزا ، بدور از این غُصه ها
دوتایی با هم می ریم ، تا عرشِ آسمونها
ابرکِ پاییزِ من ، دلت رو نسپُر به غــــم
راهی نموند تا خدا ، طاقت بیار تو یه کم
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 1:43  توسط p.k
|
بگو آیا به یاد من دمی سر می کنی یا نه.....
تو هم یادی ز پرواز کبوتر می کنی یانه.....
دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه توست.....
مرا در شهد چشمانت شناور می کنی یا نه.....
هزاران بار گفتم دوستت دارم عزیز دل
بگو احساس قلبم را تو باور می کنی یانه....
تمام شعرهای سبز و نارنجی برای توست
غزلهای مرا آیا تو از بر می کنی یا نه......
نوشتم نام زیبای تو را بر صفحه قلبم
توآیا اسم من را ثبت دفتر می کنی یا نه......
وحرف اخر من این که شبهای سیاهم را
به مهتاب خود منور می کنی یا نه.....
تو گفتی نه,تو گفتی نه
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:18  توسط p.k
|
باز من و یه بغض سنگین
باز من و روزای غمگین
باز من و یه دنیای سرد
باز من و یه حس درد
باز من و یه قلب ساده
باز من و عشقیکه هی میگی از سرم زیاده
باز من و این همه تکرار
باز من و عکسات و دیوار
حالا باز این منم که مونده واسه تو یه عمری بیدار
هرچند دیگه شده بیمار بیمار!
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 0:8  توسط p.k
|